نمیگه : عزیزم به جسمت آسیب می زنی !
- اه ...دیگه شورشو در اوردی ...چقدر مشروب! ...چقدر سیگار!
نمیگه : عزیزم اینقدر رو حتو آزار نده !
- دیگه گندشو در اوردی ...کی میخوای بزرگ بشی ؟!...کی میخوای بفهمی؟!
اینجا ایرا نه ما هم ملت بد بختی هستیم...چیو می خوای ثابت کنی؟!....
دورانه دانشجو ییت بست نبود؟!
نمیگه : عزیزم خسته ای ...رو حت خسته است...
جسمت خسته است ....کمی استراحت کن.
- وای ...وای ...کلا فم کردی...خجالت نمی کشی؟!نشستی تو خونه و میگی نمیرم سر کار!
معلومه که کارمون مز خرفه ...آره با با جون ...کا ره هنری نیست...
ولی آخرش که چی؟!...مگه تو میتو نی چیزی رو عوض کنی ؟!
نمیگه : عزیزم تغییر خوبه! دو با ره زنده ات میکنه!هر کاری رو که
فکر میکنی بهت احسا سه آر تیست بودن رو بده رو تجربه کن !
- خسته شدم ...خسته شدم از این تلاطم های تو...
من تو این سن و سال دیگه دنباله ثباتم تو هنوز دنباله تغییری !
خستم کردی با این ما جرا جو یی هات. یه روز طراحی صحنه!
یه روز نمایشگاه !یه روز می خوام فیلم بسازم!
یه روز می خوام بنویسم !...خستم کردی ... 35 سالته...فکر کن ببین چی کاره ای ؟!
می تونی بگی چی کاره ای ؟!...
حا لا تازه خانوم می خواد بره فرانسه!" تجر به های تا زه بکنم "....دهنت سرویس میشه
بی چاره مگه به این آسو نیه!!...اصلن به فکره خونه زندگیت نیستی...
کی می خوای بزرگ بشی ؟!
کی می خوای عاقل بشی؟!
نمیگم : دیگه حر فا تو نمی شنوم!
نمیگم : دیگه کاره خودمو می کنم
...همون طوری که دوست دارم زندگی می کنم.
" خودت خواستی!دیگه راجع به فکرام ...حس هام ...آرزو هام ...
هدف هام ...با هات صحبت نمی کنم!
انگار این جوری راحت تریم !...آره راحت تریم ...
ولی ...ولی واقعن من چی کاره ام ؟!این یکی رو راست میگی!!!
+ نوشته شده توسط شما "من" در دوشنبه 7 خرداد1386 و ساعت
2:48 قبل از ظهر |